هر که با ما نیست...
چند روز دگر نيز نوبت من و توست ،كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم و يا به كشتن فرزند خلق برخـیزیم
گفتم : - دسته کلیدت یادت نرود. پروانه، بی پروا ، به آتش میزند. ما ، بی شهامتِ پروانگی، اندیشه هزاران آری و نه در سر، پروا داریم از عشق و فقط دوستدار نقش آتشیم. نام پروانه را، حتما ، یک شاعر ، بر او نهاده است: پروا ، نه ! علی صالحی موجیــم و وصـل ما ، از خــود بریدن است ساحــل بهــانـه ای است، رفتن رسیدن است تـا شعــله در ســــــریم ، پروانــه اخگــــریم شمعیم و اشـک مـا ، در خـــود چکیدن است ما مرغ بی پریـــم ، از فـــــــوج دیگـــــریم پـــرواز بــال مـــا ، در خـــــون تپیدن است پـــر می کشـــیم و بــال ، بـر پـرده ی خیـال اعجـــاز ذوق مـــا ، در پــــــر کشیدن است مــا هیـــــچ نیستیم ، جـز سایه ای ز خـویش آییــــــــن آینـــــــه ، خــــــود را ندیدن است گفتـی مـرا بخـوان ، خواندیــــم و خــــامشی پاسـخ همین تو را ، تنهـــــــــــا شنیدن است بی درد و بی غــم است ، چیــــدن رسیده را خامیـــم و درد مـا ، از کــــــــال چیدن است قیصر امین پور
دوستت دارم
اما گفتم.
- پلهها لیزند .
- باید مراقب باشی.
- صبر کن تا چراغ قرمز
سبز شود ...


